زانقلاب دل آسوده بیشتر باشد
کمند وحدت ما موجه خطر باشد
۱بجز دهان تو کزچهره است خندانتر
که دیده غنچه که از گل شکفته ترباشد
۲زمی فروغ لب لعل اودوبالا شد
می دو آتشه را نشأه دگر باشد
۳به سخت رومکن اظهار تنگدستی خویش
بشوی دست ز آبی که در گهرباشد
۴بیان شوق محال است ورنه نامه من
نه نامه ای است که محتاج نامه برباشد
۵گره به سایه ابربهار نتوان زد
مبند دل به حیاتی که در گذر باشد
۶به بردباری من نیست کوهکن در عشق
که کوه بردل من سایه کمرباشد
۷زتیره بختی خود شکوه نیست عاشق را
که ناله در دل شب بیش کارگر باشد
۸اگر به ترک کله دیگران شوند آزاد
کلاه مردم آزاده ترک سرباشد
۹به راستی زثمره همچوسرو قانع باش
که پشت شاخ خم از منت ثمر باشد
۱۰دعای مردم افتاده رد نمی گردد
حذر کنید زدستی که زیر سر باشد
۱۱زعیب خویش هنر نیست چشم پوشیدن
که پرده پوشی عیب کسان هنر باشد
۱۲سرود عشق ز تن پروران مجو صائب
چه ناله خیزد ازان نی که پرشکر باشد
۱۳