غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۵۹ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا جلای دل از چشم خونفشان باشد

که آب صیقل خاک است تا روان باشد

۱

مده غبار به خاطر زخاکساری راه

که چشم صدرنشینان بر آستان باشد

۲

به بلبلی که بدآموز شد به کنج قفس

زبان مار خس وخار آشیان باشد

۳

درازدستی شیطان ز دل سیاهی ماست

چراغ دزد به شب خواب پاسبان باشد

۴

گشاد در گره بستگی است دل خوش دار

که لال را ز ده انگشت ترجمان باشد

۵

خوشا کسی که درین خارزار دامنگیر

چو باد تند وچو برق آتشین عنان باشد

۶

تنور سرد محال است نان به خود گیرد

چسان علاقه زپیری مرا به جان باشد

۷

غم مرا دگران بیش می خورند از من

همیشه روزی من رزق دیگران باشد

۸

خوشم چو سروبه بی حاصلی درین بستان

که بی بری خط آزادی از خزان باشد

۹

به جان اگر دگران راست زندگی صائب

حیات من به ملاقات دوستان باشد

۱۰

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف احتمالی: باشدقافیه: ـان۱۰ از ۱۰ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«باشد» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد

پایان مصرع‌ها

  1. باشدباشد
  2. راهباشد
  3. قفسباشد
  4. ماستباشد
  5. دارباشد
  6. دامنگیرباشد
  7. گیردباشد
  8. منباشد
  9. بستانباشد
  10. صائبباشد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.