زخنده تو گره در دلی نمی ماند
تو چون گشاده شوی مشکلی نمی ماند
۱اگر بهارتویی شوره رار گلزارست
اگر کریم تویی سایلی نمی ماند
۲به حرف اگر ندهم دل ز بی شعوری نیست
تو چون به حرف درآیی دلی نمی ماند
۳جهان به دیده ارباب معرفت هیچ است
چو حق ظهور کند باطلی نمی ماند
۴اگر چه منزل این راه دور بسیارست
تو چون زخودگذری منزلی نمی ماند
۵هزار بار به از آمدن بود رفتن
ز زندگانی اگر حاصلی نمی ماند
۶تمام مشکل عالم درین گره بسته است
چو دل گشاده شود مشکلی نمی ماند
۷صریر کلک تو می آورد جنون صائب
به مجمعی که تویی عاقلی نمی ماند
۸