سبکروان ز خَمِ آسمان برآمدهاند
ز راستی چو خدنگ از کمان برآمدهاند
۱چگونه قامت خود زود زود راست کنند
چو سبزه از تنه سنگ گران برآمدهاند
۲عنانسوختگان را گرفتن آسان نیست
به تازیانه آه از جهان برآمدهاند
۳به جستوجوی تو هر روز آتشیننفسان
چو آفتاب به گرد جهان برآمدهاند
۴کدام غنچه محجوب در خودآرایی است
که بلبلان همه از گلسِتان برآمدهاند
۵ز چشم شوخ بتان مردمی مدار طمع
که آهوان ختا بیشبان برآمدهاند
۶سزای صدرنشینان اگر بود انصاف
همین بس است که از آستان برآمدهاند
۷نسیم صبح جزا را فسانه پندارند
جماعتی که به خواب گران برآمدهاند
۸چو شانه در حرم زلف راه جمعی راست
که با هزار زبان بیزبان برآمدهاند
۹جماعتی که خموشند چون صدف صائب
ز بحر با لب گوهرفشان برآمدهاند
۱۰