اسیر عشق تو دلتنگ از الم نشود
حجاب خنده این کبک کوه غم نشود
۱کجا به درهم ودینار می شود معمور
به درد وداغ تو هر دل که محتشم نشود
۲ز حرف مردم عالم کشیده دار انگشت
که زود عمر تو کوتاه چون قلم نشود
۳کراست زهره تواند به گرد ما گردید
اگر کبوتر ما دور از حرم نشود
۴به زیر بار ستم روزگار خم سازد
ز بار طاعت حق قامتی که خم نشود
۵به سنگ کم نکند التفات مرد تمام
خداپرست مقید به یک صنم نشود
۶که رو نهاد به هستی که از پشیمانی
نفس گسسته به معموره عدم نشود
۷ز انقلاب توان برد جان به همواری
که آب آینه هرگز زیاد وکم نشود
۸شود ز گردگنه پاک سینه ای صائب
که غافل از نفس پاک صبحدم نشود
۹