خوش آن زمان که در آیی ز در شراب آلود
ز خواب نازگران همچو چشم خواب آلود
۱چوشیشه خشک بود آب خضر در کامش
کسی که بوسه گرفت از لب شراب آلود
۲فغان که شرم محبت امان نداد مرا
که دیده آب دهم زان رخ حجاب آلود
۳ز بخت خفته مکن شکوه در طریقت عشق
که بخت خفته در اینجاست چشم خواب آلود
۴مگر در آینه جام عکس خود را دید
که رنگ عارض ساقی است آفتاب آلود
۵هزار خانه رساند به آب در یک دم
رخی که از عرق شرم شد گلاب آلود
۶شراب صرف بود زهر ناتوانان را
خوشم که لطف نکویان بود عتاب آلود
۷به گریه کوش که از داغ می نگردد پاک
به هیچ آب دگر دامن شراب آلود
۸ز خار وخس نفس برق بیشتر سوزد
به هیچ جا نرسد در سفر شتاب آلود
۹بشوی از دل صائب غبار غم زان پیش
که آب لعل تو از خط شود تراب آلود
۱۰