ز وصل شوق دل داغدار کم نشود
گرسنه چشمی دام از شکار کم نشود
۱ز داغ لاله سیاهی نمی برد شبنم
ملال من ز می خوشگوار کم نشود
۲به آه وناله نفس سوختم ندانستم
که تلخکامی بحر از بخار کم نشود
۳هزار قاصد اگر ناامید برگردد
تردد دل امیدوار کم نشود
۴به هر چه رونکنی روی در تو می آرد
ز پشت آینه نقش ونگار کم نشود
۵کمند موج ز دریا چه می تواند برد
ز خط طراوت آن گلعذار کم نشود
۶صفای وقت میسر نمی شود صائب
ز آبگینه دل تا غبار کم نشود
۷