سیهدلی که ز دوران حضور میجوید
میان دوزخ سوزنده حور میجوید
۱کسی که چشم تسلی ز آرزو دارد
علاج تشنگی از آب شور میجوید
۲چه سادهلوح فتاده است آبگینه ما
ز سنگلاخ حوادث حضور میجوید
۳بسا که دست ندامت به سرزند آن کس
که تخم ریحان در خاک شور میجوید
۴فریب نعمت الوان مخور که چرخ بخیل
حساب پای ملخ را ز مور میجوید
۵توان به سوز جگر شمع کشته را افروخت
ز آفتاب عبث ماه نور میجوید
۶چگونه سر به گریبان خامشی نکشم
زمانهای است که طوفان تنور میجوید
۷دلی که ملک سلیمان بر او چو زندان بود
حصار عافیت از چشم مور میجوید
۸فلک همیشه طلبکار تنگچشمان است
که روی زشت ز حق چشم کور میجوید
۹نظر به صافدلان است عشق خونی را
شراب رنگین جام بلور میجوید
۱۰چه سادهلوح فتاده است صائب این زاهد
که حق گذاشته حور و قصور میجوید
۱۱