کجا ز سینه من غم شراب میشوید
چه زنگ از دل آیینه آب میشوید
۱چه آب روشن ازین چرخ نیلگون جویم
که رخ به خون شفق آفتاب میشوید
۲کسی که در پی اصلاح بخت تیره ماست
سیاهی از پر و بال عقاب میشوید
۳علاج تشنه دیدار نیست جز دیدار
کجا غم از دل بلبل گلاب میشوید
۴به حسن سادهدلی چشم هر که باز شود
به اشک تلخ ندامت کتاب میشوید
۵اگر غبار یتیمی توان ز گوهر شست
کدورت از دل من هم شراب میشوید
۶ز بس که دلبر من تشنه جمال خود است
به آبگینه ز رخ گرد خواب میشوید
۷به گریه تیرگی از دل رود که از ریزش
ز روی خویش سیاهی سحاب میشوید
۸که گفته است در ابر سفید باران نیست
رخش غم از دل من در نقاب میشوید
۹چراغ سوختگان میشود ز هم روشن
به اشک چهره آتش کباب میشوید
۱۰غبار غم ننشیند به دامنی صائب
که توبه نامه من با شراب میشوید
۱۱