اگر چو رشته تن خود به پیچ وتاب دهید
ز چشمه سار گهر زود دیده آب دهید
۱مرا پیاله دیگر نمی دهد مستی
به من ز ناف غزالان شراب ناب دهید
۲عجب که روی عرق ریز یار بگذارد
که همچو سبزه خوابیده تن به خواب دهید
۳کمند گوهر مقصود رشته اشک است
چو برگ گل دل صد پاره را به آب دهید
۴عمارت دل ویران ثوابها دارد
پیاله ای به من خانمان خراب دهید
۵به ترک سر چو توان شد ز درد سر آزاد
چه لازم است که دردسر گلاب دهید
۶ستاره عرق روی یار در گذرست
ازین چکیده خورشید دیده آب دهید
۷