دنبال دل کمند نگاه کسی مباد
این برق در کمین گیاه کسی مباد
۱از انتظار دیده یعقوب شد سفید
هیچ آفریده چشم به راه کسی مباد
۲از توبه شکسته زمین گیر خجلتم
این شیشه شکسته به راه کسی مباد
۳داغ کلف ز چهره به شستن نمی رود
ممنون نور عاریه ماه کسی مباد
۴یارب که هیچ دیده ز پرواز بی محل
منت پذیر از پر کاه کسی مباد
۵لرزد دلم ز قامت خم همچو برگ بید
دیوار پی گسسته پناه کسی مباد
۶از اشک و آه من اثر از عزم سست رفت
این بی جگر میان سپاه کسی مباد
۷در حیرتم که توبه کنم از کدام جرم
بیش از شمار جرم و گناه کسی مباد
۸در شاهدان خارجی امکان جرح هست
از دست و پای خویش گواه کسی مباد
۹یارب نصیب دیده ز پرواز بی محل
از هیچ خرمنی پرکاه کسی مباد
۱۰از شرم نور عاریه گردید آب شمع
سرگرم هیچ کس به کلاه کسی مباد
۱۱صائب سیاه شد دلم از کثرت گناه
این ابر تیره پرده ماه کسی مباد
۱۲