عرق ز شرم تو بر روی آفتاب دوید
ز شوق لعل تو خون در رگ شراب دوید
۱دهان تنگ تو بر ذره کار تنگ گرفت
غبار خط تو بر روی آفتاب دوید
۲نقاب شرم چو از روی آتشین برداشت
عرق به چهره آتش به اضطراب دوید
۳پی شکستن دل قطره ای بزن چو حباب
که همچو موج توانی به روی آب دوید
۴نسیم صبح قیامت وزید وبیهوشم
چه نشأه بود که رو بر من خراب دوید
۵ز گریه دوستی آتش به خرمنم افتاد
به روی آتش اگر گریه کباب دوید
۶ستاره خال ترا دید چشم را پوشید
هلال عید ترا دید در رکاب دوید
۷مکن به گزلک اصلاح روی خود را ریش
که حرف خط تو چون شعر انتخاب دوید
۸پی نظاره آن چشمهای خواب آلود
هزار مرحله را پای من به خواب دوید
۹مگر به بحر کله گوشه غرور شکست
که موج تیغ به کف بر سر حباب دوید
۱۰چو صائب این غزل تازه خواند در محفل
سپند بر سر آتش به اضطراب دوید
۱۱