تنها ز باغ خود چمن آرا ثمر خورد
آن را که باغ نیست ز صد باغ برخورد
۱با تشنگی بساز که باریکتر شود
هرچند رشته آب گهر بیشتر خورد
۲در زیر تیغ حادثه ابرو گشاده باش
کاین زخمها ز چین جبین بر سپر خورد
۳روشندلان ز نقش خود آزار می کشند
کز جوهر آب آینه بر یکدیگر خورد
۴کلفت درین بساط به قدر بصیرت است
سوزن ز خار خون جگر بیشتر خورد
۵تلخی نمی رسد به قناعت رسیدگان
در خاک مور غوطه به تنگ شکر خورد
۶جان تازه می شود ز لب روح پرورت
هر کس که برخورد به تواز عمربرخورد
۷بی لنگری مکن که سبکسر درین محیط
چون کف همیشه سیلی موج خطر خورد
۸هر کس که آشنا به سخن چون قلم شود
صائب همیشه زخم نمایان به سر خورد
۹