روزی که خط سر از لب دلبر برآورد
از موج بال چشمه کوثر برآورد
۱با عشق حسن در ته یک پیرهن بود
آتش ز بال خویش سمندر برآورد
۲از سینه های گرم مجو آرزوی خام
از خاک تخم سوخته کی سر برآورد
۳نگذاشت خط در آن لب شیرین حلاوتی
مور حریص گرد ز شکر برآورد
۴دل را مکن کباب که هرقطره اشک او
شور قیامت از دل اخگر برآورد
۵رنگین سخن ز بخشش خلق است بی نیاز
این غنچه بی طلب زدهن زر برآورد
۶از روی آتشین تو انگشت زینهار
برق تجلی از مژه تر برآورد
۷تابرخورد ازان لب میگون به کام دل
ساغر ز خویش باده احمر برآورد
۸مژگان اشکبار شود رشته گهر
چون زان دهان تنگ سخن سربرآورد
۹در جلوه گاه حسن تو انگشت زینهار
از قامت علم صف محشربرآورد
۱۰شبها ز بیقراری پهلوی خشک من
بالش پر از تزلزل بسر برآورد
۱۱آسوده تر ز دیده قربانیان شود
بر روی آرزو دل اگر در برآورد
۱۲از گرمخونی دل مشتاق زخم من
در بیضه تیغ بال ز جوهر برآورد
۱۳پا در رکاب برق بود فصل نوبهار
صائب ز زیر بال چرا سر برآورد
۱۴