کی غم مرا ز دل می احمر برآورد
صیقل چگونه ز آینه جوهر برآورد
۱آن را که هست در رگ جان پیچ وتاب عشق
چون رشته عاقبت ز گهر سربرآورد
۲از خوی آتشین تو هرجا سمندری است
انگشت زینهار ز هر پر برآورد
۳ز افتادگی غبار به دل ره مده که مور
عمرش تمام گردد اگر پر برآورد
۴خودبین مشو کز آب روان بخش زندگی
آیینه در به روی سکندر برآورد
۵چون آفتاب دولت دنیای زودسیر
هر روز سر ز روزن دیگر برآورد
۶قانع چو کهربا به پرکاه اگر شوم
صد چشم در گرفتن آن پربرآورد
۷پا در رکاب برق بود فصل نوبهار
صائب ز زیر بال چرا سربرآورد
۸