دولت به لعل پاک گهر زود می رسد
روشن گهر به تاج وکمر زود می رسد
۱در مغز عاشقان نبود آرزوی خام
در آفتابروی، ثمر زود می رسد
۲هرکس شکست قیمت خود بر زمین نماند
ارزان چو شد متاع به زر زود می رسد
۳خط تو نادمیده دل از مردمان گرفت
این توتیا به اهل نظر زود می رسد
۴یک ساعت است گرمی هنگامه نشاط
دور هلال عید بسر زود می رسد
۵خامی است سنگ راه تو از پیشگاه قرب
چون پخته شد به کام ثمر زود می رسد
۶از گفتگوی پوچ ندارد حباب هیچ
از خامشی صدف به گهر زود می رسد
۷کار مرا تمام به یک جلوه کرد حسن
آب سبک عنان به جگر زود می رسد
۸جان رمیده داغ غریبی نمی کشد
خواب عدم به داد شرر زود می رسد
۹از خاک رهروی که کمر بسته می دمد
چون نی به خاکبوس شکر زود می رسد
۱۰نتوان نهفت راز دل از چشم اشکبار
از راه به دیده خبر زود می رسد
۱۱بی اختیار دیده بغل باز می کند
گویا که یار ما ز سفر زود می رسد
۱۲پای شکسته گرچه به جایی نمی رسد
آه شکستگان به اثر زود می رسد
۱۳صائب ز آه سرد به مطلب توان رسید
در وصل آفتاب سحر زود می رسد
۱۴