نه آسمان سبو کش میخانه تواند
در حلقه تصرف پیمانه تواند
۱چندان که چشم کار کند در سواد خاک
مردم خراب نرگس مستانه تواند
۲گردنکشان شیشه وافتادگان جام
در زیر دست ساقی میخانه تواند
۳نه آسمان ز طاق بلند تو شیشه ای است
این خاک طینتان همه پیمانه تواند
۴آن خسروان که روز بزرگی کنند خرج
چون شب شود گدای در خانه تواند
۵جمعی کز آشنایی عالم بریده اند
در جستجوی معنی بیگانه تواند
۶ما خود چه ذره ایم که خورشید طلعتان
با روی آتشین همه پروانه تواند
۷آزادگان که سر به فلک در نیاورند
در آرزوی دام تو ودانه تواند
۸صائب بگو که پرده شناسان روزگار
از دل تمام گوش به افسانه تواند
۹