دل را کجا به زلف رسا می توان رساند
این پا شکسته را به کجا می توان رساند
۱سنگین دلی و گرنه ازان لعل آبدار
صد تشنه را به آب بقامی توان رساند
۲در کاروان بیخودی ما شتاب نیست
خود را به یک دو جام به ما می توان رساند
۳از خود بریده بر سر آتش نشسته ایم
ما را به یک نگه به خدا می توان رساند
۴در شیشه کرده است مرا خشکی خمار
در موسمی که می ز هوا می توان رساند
۵در هیچ بزم خون ندهد نشأه شراب
این باده در مقام رضا می توان رساند
۶بتوان به چرخ برد به همت غبار جسم
این سرمه را به چشم سها می توان رساند
۷دامان برق را نتواند گرفت خار
خود را به عمر رفته کجا می توان رساند
۸صائب کمند بخت اگر نیست نارسا
دستی به آن دو زلف رسا می توان رساند
۹