از جلوه تو برگ ز پیوند بگسلد
نشو ونما ز نخل برومند بگسلد
۱طفل از نظاره تو ز مادر شود جدا
مادر ز دیدن تو ز فرزند بگسلد
۲دامن کشان ز هر در باغی که بگذری
از ریشه سرو رشته پیوندبگسلد
۳چون نی نوازشی به لب خویش کن مرا
زان پیشتر که بند من از بندبگسلد
۴در جوش نوبهار کجا تن دهد به بند
دیوانه ای که فصل خزان بندبگسلد
۵جستن ز بند خانه تقدیر مشکل است
دل چون ز زلف وکاکل دلبندبگسلد
۶آزادگی ز شهد محال است مور را
دل چون ازان لبان شکر خند بگسلد
۷این رشته حیات که آخر گسستنی است
تا کی گره به هم زنم وچند بگسلد
۸آدم به اختیار نیامد برون ز خلد
صائب چگونه از دل خرسند بگسلد
۹