ساقی به یک پیاله که وقت سحر رساند
ما را ازین جهان به جهان دگر رساند
۱صد حلقه برامید من افزود پیچ وتاب
هر رشته ای که ریشه به آب گهر رساند
۲یاقوت آتشین ترا دید آب شد
لعلی که آفتاب به خون جگر رساند
۳ما را رساند بی پرو بالی به کوی دوست
پروانه را به شمع اگر بال وپر رساند
۴از دولت نخوانده مرا ساخت بیخبر
هرکس به من ز آمدن او خبر رساند
۵زنهار تلخ وتند مشو کز زبان چرب
بادام خویش را به وصال شکر رساند
۶مخمور را به رطل گران دستگیر شد
ما را کسی که سنگ ملامت به سر رساند
۷از دیده سفید به مطلب رسید دل
این نخل را شکوفه به وصل ثمر رساند
۸در وادی طلب نفس برق وباد سوخت
این راه را دگر که تواند بسر رساند
۹نقصان نکرده است ز اهل سخن کسی
شد سبز حرف هر که به طوطی شکر رساند
۱۰شاخ از شکستگی به ثمر گرچه کم رسد
ما را دل شکسته به وصل ثمر رساند
۱۱صائب چو خون مرده نرفتم ز جای خود
چندان که روزگار به من نیشتر رساند
۱۲