بی حاصلی که تربیت بید می کند
این شغل پوچ را به چه امید می کند
۱چون خضر هرکه ذوق شهادت نیافته است
رغبت به زندگانی جاوید می کند
۲از برگ بهر قتل خود آماده است تیغ
بی حاصلی نگر که چه با بید می کند
۳نشنیده است بلبل بی درد بوی عشق
این ناله های زار به تقلید می کند
۴چون شبنم آن کسی که بلندست همتش
دامن گره به دامن خورشید می کند
۵کوه از صدای خوش چه عجب گرز جا رود
گردون طرب به نغمه ناهید می کند
۶دست از اثر مدار که تا جام هست خلق
بی اختیار یاد ز جمشید می کند
۷بی گفتگو ز معنی تجرید غافل است
آن ساده دل که دعوی تجرید می کند
۸بی طالعی که شکوه ندارد ز روزگار
روز سیاه خویش شب عید می کند
۹از فکر زلف وروی تو آن کس که فارغ است
شب روز و روز شب به چه امید می کند
۱۰هر کس صفیر خامه صائب شنیده است
کی گوش بر ترانه ناهید می کند
۱۱