از دور باش کی حذر اغیار میکند
گلچین کجا ملاحظه از خار میکند
۱سیراب اگر شود جگر تشنه از سراب
کوثر علاج تشنه دیدار میکند
۲هموار میکند به خود این سنگلاخ را
از خلق هرکه روی به دیوار میکند
۳مژگان اشکبار شود موی بر تنش
در هر دلی که ناله من کار میکند
۴پیری که از سیاهدلی میکند خضاب
صبح امید خویش شب تار میکند
۵دیوانه را ز سنگ ملامت هراس نیست
این کبک مست خنده به کهسار میکند
۶ایمن ز دور باش بود دیدههای پاک
آیینه را که منع ز دیدار میکند
۷دستی که شد بریده ز دامان اختیار
چون بهله دست در کمر یار میکند
۸زان چشم نیم مست نصیب دل من است
بیماریی که کار پرستار میکند
۹دل را نکرده جمع شود هرکه گوشهگیر
در خانه سیر کوچه و بازار میکند
۱۰بر هر دلی که زنگ قساوت گرفته است
هر داغ کار دیده بیدار میکند
۱۱چون از نظارگی نبرد خیرگی برون
آیینه را حجاب تو ستّار میکند
۱۲مرغی که زیرک است درین بوستانسرا
از گل فزون ملاحظه از خار میکند
۱۳چون شمع از زیادهسریها لباس دوست
سر در سر علاقه زر تار میکند
۱۴در چشم خردهبین نبود پرده حجاب
در نقطه سیر گردش پرگار میکند
۱۵صائب خطی که دیده من روشن است ازو
خاک سیه به دیده اغیار میکند
۱۶