پیمانه چاره سر پرشور می کند
آتش علاج خانه زنبور می کند
۱محرومیم ز کعبه گناه دلیل نیست
حیرانی از وصال مرا دور می کند
۲می بایدش به منبر دار فنا نشست
اظهار حق کسی که چو منصور می کند
۳برق تجلی ونفس اهل دل یکی است
منصور دار را شجر طور می کند
۴از من متاب روی که زیر لب من است
آهی که صبح را شب دیجور می کند
۵آن ساده دل که سنگ ملامت به من زند
رطل گران تکلف مخمور می کند
۶هرگز نمی زند نمکی بر کباب من
طالع همین شراب مرا شور می کند
۷هرگز نبوده است ملاحت به این کمال
عکس تو آب آینه راشور می کند
۸صائب اگر به تاج شهان جا کند همان
فیروزه یاد خاک نشابور می کند
۹