مست است وخنده بر من مهجور می کند
کان نمک ببین چه به ناسور می کند
۱درفکر دانه دزدی خالش گداختم
دامم به خاک نقش پی مور می کند
۲ما صلح می کنیم به یک کوکب از فلک
خرمن چرا مضایقه با مور می کند
۳نزدیک او اگرچه مرا راه حرف نیست
اما نگاهبانیم از دور می کند
۴سر سبز باد تاک که زهاد خشک را
سیلی زنان ز سایه خود دور می کند
۵غیر از سپند سوخته جان در حریم او
دیگر که یاد صائب مجهور می کند
۶