غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۸۳ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مخمور را نگاه تو سرشار می‌کند

بدمست را عتاب تو هشیار می‌کند

۱

آیینه را که مست شکر خواب حیرت است

مژگان شوخ چشم تو بیدار می‌کند

۲

خال تو هر زمان به دلی می‌کند قرار

این نقطه بین که دور چو پرگار می‌کند

۳

هر عزلتی مقدمه کثرتی بود

یوسف ز چاه روی به بازار می‌کند

۴

دل می‌خورد ز حرف سبک خون خویش را

این شاخ را شکوفه گرانبار می‌کند

۵

از بس که دید آینه من ندیدنی

جوهر بدل به سبزه زنگار می‌کند

۶

خورشید هرکجا که دچار تو می‌شود

از انفعال روی به دیوار می‌کند

۷

شستند گرد پنبه حلاج را به خون

زاهد همان عمارت دستار می‌کند

۸

حیرت مرا ز هر دو جهان بی‌نیاز کرد

این خواب کار دولت بیدار می‌کند

۹

بلبل ز ناله فاخته از گفتگوی ماند

صائب همان حدیث تو تکرار می‌کند

۱۰

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: می‌کندقافیه: ـار۱۰ از ۱۰ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. می‌کندمی‌کند
  2. استمی‌کند
  3. قرارمی‌کند
  4. بودمی‌کند
  5. رامی‌کند
  6. ندیدنیمی‌کند
  7. می‌شودمی‌کند
  8. خونمی‌کند
  9. کردمی‌کند
  10. ماندمی‌کند

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.