حیران عشق او زر وگوهر چه می کند
آن را که آرزو نبود زر چه می کند
۱یک دل بجان رساند من دردمند را
با صد دل شکسته صنوبر چه می کند
۲عاشق ز سرد مهری ایام فارغ است
فصل خزان به چهره چون زر چه می کند
۳جسم نزار جامه فتح است مرد را
شمشیر مو شکاف به جوهر چه می کند
۴روشندلان مقید زینت نمی شوند
روی منیر آینه زیور چه می کند
۵دامان دشت صفحه مشق جنون بس است
دیوانه کلک وکاغذ ودفتر چه می کند
۶صائب عبث به فکر شهادت فتاده است
فتراک عشق وحشی لاغر چه می کند
۷