با خاطر گرفته کدورت چه می کند
با کوه درد سنگ ملامت چه می کند
۱در خشکسال آب گهر کم نمی شود
بخل فلک به اهل قناعت چه می کند
۲باران بی محل ندهد نفع کشت را
در وقت پیری اشک ندامت چه می کند
۳خال ترا به یاری خط احتیاج نیست
این دزد خیره پرده ظلمت چه می کند
۴سیلاب صاف شد ز هم آغوشی محیط
با سینه گشاده کدورت چه می کند
۵وحشت چو رو دهد همه جا کنج عزلت است
از خود رمیده گوشه عزلت چه می کند
۶تعمیر خانه شاهد ویرانی دل است
آن را که دل بجاست عمارت چه می کند
۷از پشت زرنگار خود آیینه فارغ است
محو تو سیر گلشن جنت چه می کند
۸صائب مرا به درد دل خویش واگذار
بیمار بی دماغ عیادت چه می کند
۹