هردم نه بیسبب دل ما رقص میکند
کز شوق کعبه قبلهنما رقص میکند
۱بی آفتاب ذره نخیزد ز جای خویش
از خود نه جسم خاکی ما رقص میکند
۲وجد و سماع صوفی صافی ز خویش نیست
این استخوان به بال هما رقص میکند
۳مشت گلی چه نقش تواند بر آب زد
از زور می پیاله ما رقص میکند
۴آن را که مطرب از دل پر جوش خود بود
دایم چو بحر بی سر و پا رقص میکند
۵گردی که از گرانی تعمیر شد خلاص
در پیش پیش سیل فنا رقص میکند
۶خونیندلان کجا و سماع طرب کجا
این شاخ گل ز باد صبا رقص میکند
۷پیر و جوان ز هم نکند فرق شور عشق
اینجا فلک به قد دوتا رقص میکند
۸بی شور عشق در تن ما نیست ذرهای
هر قطره زین محیط جدا رقص میکند
۹پیچیده است درد طلب هرکه را بهم
داند که گردباد چرا رقص میکند
۱۰داریم عالمی ز خیالش که نُه سپهر
در تنگنای سینه ما رقص میکند
۱۱ما ماندهایم در ته دیوار ورنه کاه
از اشتیاق کاهربا رقص میکند
۱۲صائب ز زاهدان مطلب وجد صوفیان
شاخی که خشک گشت کجا رقص میکند
۱۳