هر غافلی که خنده به آواز میکند
چون کبک رهنمایی شهباز میکند
۱از حسن بیمثال تو غافل فتاده است
آن سادهدل که آینهپرداز میکند
۲باطل شود اگرچه به اعجاز سحرها
در سحر چشم شوخ تو اعجاز میکند
۳افسانه گرانی خواب تو میشود
پیش تو هرکه درددل آغاز میکند
۴روشندلی ز زخم زبان میشود زیاد
بیهوده شمع سرکشی از گاز میکند
۵دارد کسی که فکر اقامت درین جهان
در رهگذار سیل کمر باز میکند
۶دست نوازش است مرادست رد خلق
چون ساز گوشمال مرا ساز میکند
۷در خون جلوه می گلرنگ میرود
هرکس که در کدو می شیراز میکند
۸افتاده است دور ز نزدیکی خدا
صائب کسی که ذکر به آواز میکند
۹