با طفل آنچه جنبش گهواره میکند
بیطاقتی به این دل آواره میکند
۱ای عشق غافلی که جدا از حضور تو
آسودگی چه با من بیچاره میکند
۲از زخم خار نیست غمی تازه روی را
گل نوشخند با دل صد پاره میکند
۳دل ساده کن ز نقش که نظاره کتاب
خاک سیه به کاسه نظاره میکند
۴آرام زیر چرخ مجو کاین طمع ترا
از شهربند عافیت آواره میکند
۵دندانه گشت و در دل سخت تو ره نیافت
آهی که رخنه در جگر خاره میکند
۶سیر شرر به سوخته صائب نکرده است
با مردم آنچه گردش سیّاره میکند
۷