دل را نگاه گرم تو دیوانه می کند
آیینه را رخ تو پریخانه می کند
۱دل می خورد غم من ومن می خورم غمش
دیوانه غمگساری دیوانه می کند
۲آزادگان به مشورت دل کنند کار
این عقده کار سبحه صد دانه می کند
۳ای زلف یار سخت پریشان ودرهمی
دست بریده که ترا شانه می کند
۴سیلی که خو به گردکدورت گرفته است
در بحر یاد گوشه ویرانه می کند
۵غافل ز بیقراری عشاق نیست حسن
فانوس پرده داری پروانه می کند
۶یاران تلاش تازگی لفظ می کنند
صائب تلاش معنی بیگانه می کند
۷