عاشق حذر ز آتش سودا نمی کند
مجنون ز چشم شیر محابا نمی کند
۱رطل گران نکرد دوا رعشه مرا
لنگر علاج شورش دریا نمی کند
۲گرد سبک عنان چه گرانی برد ز کوه
صندل علاج درد سر ما نمی کند
۳افروخت شمع طور ز بیتابی کلیم
کاری که صبر کرد تقاضا نمی کند
۴ارزانی خموشی و بند گران اوست
حرفی که چون نسیم دلی وا نمی کند
۵حج پیاده در قدم اهل دل بود
صائب چرا زیارت دلها نمی کند
۶