الفت به عاشقان سگ آن کو نمیکند
وحشت رَم از طبیعت آهو نمیکند
۱از پاکدامنان نکند حسن اجتناب
گل با صبا مضایقه در بو نمیکند
۲از سینه هر دلی که به بوی تو شد جدا
چون نافه بازگشت به آهو نمیکند
۳سنگ و گهر یکی است به چشم خداشناس
میزان عدل میل به یک سو نمیکند
۴در تیغ نیست جوهر اقبال مردمی
کاری که چشم میکند ابرو نمیکند
۵اقبال روزگار به بخت است و اتفاق
دولت به التماس به کس رو نمیکند
۶آبش چو نخل بادیه از ابر میرسد
هرکس که التفات به هر جو نمیکند
۷آب روان به قوت سرچشمه میرود
سالک به پای خویش تکاپو نمیکند
۸صائب چو حسن قدرت خود را کند عیان
شمشیر کار جنبش ابرو نمیکند
۹