مهر لب مرا می منصور نشکند
زنجیر موج باده پر زور نشکند
۱از درد عشق چون دل رنجور نشکند
چون زیر کوه قاف پر مور نشکند
۲از کاسه سر نگون دگران فیض می برند
هرگز خمار نرگس مخمور نشکند
۳پا چون شراب بر سر مستان نمی نهد
در زیر پا سری که چو انگور نشکند
۴عاجز نواز باش که در دیده هاشکر
شیرین ازان بود که دل مور نشکند
۵مرهم چه می کند به دل داغدار ما
این تب ز سردمهری کافور نشکند
۶آتش ز چوب خشک سرافراز می شود
از دار پشت رایت منصور نشکند
۷بی مرکزست دایره عیش ناتمام
شان عسل حقارت زنبور نشکند
۸چون تر شود ز آب گره سختترشود
مهر حجاب را می پر زور نشکند
۹لاف بزرگی از تو پسندیده است اگر
بر یکدگر ترا دهن گور نشکند
۱۰چرخ نشاط کاسه سایل نمی زند
تا سنگ فتنه کاسه فغفور نشکند
۱۱آزاده آن رونده که با کوههای درد
در زیر پای او کمر مور نشکند
۱۲ما می ز کاسه سر منصور خورده ایم
صائب خمار ما می انگور نشکند
۱۳