از پختگی است گر نشد آواز ما بلند
کی از سپند سوخته گردد صدا بلند
۱از هر دوکون همت والای ما گذشت
تا گرد این خدنگ شود از کجا بلند
۲معراج اعتبار به قدر فتادگی است
از سایه است رتبه بال هما بلند
۳تختش بود چو کشتی نوح ایمن از خطر
شد پایه شهی که ز دست دعا بلند
۴همواره می شود به نظر باز کردنی
قصری که چون حباب شود از هوا بلند
۵رحمی به خاکساری ما هیچ کس نکرد
تا همچو گردباد نشد گرد ما بلند
۶رعناترست یک سر وگردن ز آفتاب
هر سر که شد ز سجده آن خاکپا بلند
۷سنگین نمی شود اینهمه خواب ستمگران
می شد گر از شکستن دلها صدابلند
۸درویش هم شکایت از ایام می کند
از خاک نرم اگر شود آواز پابلند
۹امیدها به عاقبت عمر داشتم
غافل که دست حرص شود از عصا بلند
۱۰از دود شد به دیده آتش جهان سیاه
اینش سزا که کرد سر ناسزا بلند
۱۱دلهای گرم سلسله جنبان گفتگوست
بی آتش از سپند نگردد صدا بلند
۱۲از جوهری نگین به نگین دان شود سوار
از آشنا شود سخن آشنا بلند
۱۳فریاد می کند سخنان بلندما
آوازه ما اگر نشود از حیا بلند
۱۴از بس رمیده است ز همصحبتان دلم
بیرون روم ز خود چو شد آواز پابلند
۱۵احسان بی سوال زبان بند خواهش است
از دست کوته است زبان گدا بلند
۱۶بلبل به زیر بال خموشی کشید سر
صائب به گلشنی که شد آواز ما بلند
۱۷