بعد از فنا ز هستی ما شور شد بلند
از چوب دار رایت منصور شد بلند
۱نتوان به خاک خون مرا پایمال کرد
شور قیامت زلب گور شد بلند
۲در دور خط دهان توشیرین کلام شد
گرد شکر ز قافله مور شد بلند
۳از ترک خانمان به طلبکاری کلیم
دست نوازش شجر طور شد بلند
۴رازی که سر به مهر ادب بود عمرها
آخر ز کاسه سر منصور شد بلند
۵پروانه نجات به دست آورد چو شمع
دستی که در دل شب دیجور شد بلند
۶بلبل نبرد راه ز مستی به وصل گل
چندان که دست شاخ گل از دور شد بلند
۷فریاد از درازی شبهاست خسته را
از زلف ناله دل رنجور شد بلند
۸در دیده ستاره نمک ریخت خواب تلخ
از خنده نهان که این شور شد بلند
۹در هیچ تربتی نبود شمع خانه زاد
از خاک کشتگان تو این نور شد بلند
۱۰آزار خلق اگر نبود برق خانمان
آتش چرا ز خانه زنبور شد بلند
۱۱چون زلفهای عاریه کوتاه گرد نیست
هر همتی که از می انگور شد بلند
۱۲گلبانگ عشق پرده نشین بود سالها
از صائب این ترانه مستور شدبلند
۱۳