زاهد هوای عالم بالا نمی کند
این رود خشک روی به دریا نمی کند
۱آسوده است زاهد خشک از فشار عشق
شهباز قصد سینه صحرا نمی کند
۲در رستخیز رو به قفا حشر می شود
اینجا کسی که پشت به دنیا نمی کند
۳نتوان به کوه غم دل ما را شکست داد
از فیل مست کعبه محابا نمی کند
۴اینجا اگر به دانه نبندی دهان مور
در زیر خاک با تو مدارا نمی کند
۵بیهوده دست بر دل ما می نهد طبیب
لنگر علاج شورش دریا نمی کند
۶درد سخن همان به سخن می شود علاج
این درد را مسیح مداوا نمی کند
۷مریم به رشته ای که بتابد ز مهر خویش
از آسمان شکار مسیحا نمی کند
۸در سایه حمایت عشق است جان ما
ما را زبون خود غم دنیا نمی کند
۹جز ناخن شکسته و آه جگرخراش
از کار ما گره دگری وا نمی کند
۱۰صائب غبار سینه مشکل پسند ماست
داغی که کار دیده بینا نمی کند
۱۱