ریزش چو شیشه هرکه به آوازه می کند
در هرپیاله زخم مرا تازه می کند
۱از صحبت آن که خاطر جمع است مطلبش
سی پاره را به تفرقه شیرازه می کند
۲رخسار چون بهشت تو در هر نظاره ای
ایمان من به خلد برین تازه می کند
۳امشب کراست عزم تماشای ماهتاب
کز هاله مه تهیه خمیازه می کند
۴آن روی چون گل است ز گلگونه بی نیاز
مشاطه خون عبث به دل غازه می کند
۵مستان برون ز عالم اندازه رفته اند
ساقی همان رعایت اندازه می کند
۶چون ابر حاصلش ز کرم شهرت است وبس
صائب کسی که جود به آوازه می کند
۷