طغیان نفس بیش به وقت غنا شود
مار ضعیف بر سر گنج اژدها شود
۱از بوی پیرهن گذرد آستین فشان
از دست هر که دامن فرصت رها شود
۲چون تیر راست، گرد هدف می کند طواف
از بار درد قامت هر کس دو تا شود
۳ساز سیاه، دیدن همکار سینه را
آیینه چون به آب رسد بی صفا شود
۴از شبنم غریب اقامت مدار چشم
در گلشنی که بوی گل از گل جدا شود
۵آن غنچه ای که بود بر او تنگ لامکان
در تنگنای چرخ چه مقدار وا شود
۶صائب گره گشاده نمی گردد از گره
محتاج را چه عقده ز محتاج وا شود
۷