آلوده دردمند به درمان چرا شود
منت کش علاج طبیبان چرا شود
۱بر روی عارفی که در دل گشاده شد
چون بیغمان به سیر گلستان چرا شود
۲موری که پای او ز قناعت به گنج رفت
قانع به روی دست سلیمان چرا شود
۳گندم بغل گشا ز دل خاک می دمد
آدم به فکر رزق پریشان چرا شود
۴چون رزق میهمان طفیلی است سوختن
پروانه بی طلب به شبستان چرا شود
۵در خامشی نهفته بود عیب جاهلان
پای به خواب رفته خرامان چرا شود
۶تا بر سخن سوار نباشی ز خود ملاف
آن را که اسب نیست به میدان چرا شود
۷در غنچه برگ گل بود ایمن ز زخم خار
دلگیر ماه مصر ز زندان چرا شود
۸تابوت بهر مرده دلان مهد راحت است
زاهد ز زهد خشک پشیمان چرا شود
۹کوتاه کن به حلم ز خود دست خشم را
کس با پلنگ دست وگریبان چرا شود
۱۰آن را که هست چون نفس خود محرکی
غافل ز ذکر حضرت یزدان چرا شود
۱۱تا متحد به بحر توان گشت بی حجاب
در بحر، قطره گوهر غلطان چرا شود
۱۲چشمی ازان عذار عرقناک آب ده
لب تشنه کس ز چشمه حیوان چرا شود
۱۳صائب چو هیچ کس به سخن دل نمی دهد
در شوره زار کس گهر افشان چرا شود
۱۴