پایندگی به زور میسر نمیشود
آب خضر نصیب سکندر نمیشود
۱هر موج می کلید در باغ تازهای است
کیفیت شراب مکرر نمیشود
۲دل را نگشت مانع رفتن غبار جسم
از گرد راه، سیل به لنگر نمیشود
۳آزادگان ز چرخ شکایت نمیکنند
از بار دل ملول صنوبر نمیشود
۴آسوده است پرده شرم از نگاه گرم
آتش حریف بال سمندر نمیشود
۵از ریگ تشنگی نبرد موجه سراب
از سیم و زر حریص توانگر نمیشود
۶کی آب ایستاده به آب روان رسد
آیینه با رخ تو برابر نمیشود
۷صائب چو موج هرکه ز جان دست را نشست
در بحر بیکنار شناور نمیشود
۸