هر رهروی دچار به منزل نمیشود
این راه قطع بیکشش دل نمیشود
۱زنجیر موج مانع شور محیط نیست
مجنون ما به سلسله عاقل نمیشود
۲گلگونه خجالت روح است روز حشر
خونی که زیب دامن قاتل نمیشود
۳نتوان به ماه نو گره آسمان گشود
ناخن حریف آبله دل نمیشود
۴در عشق شو چو سرو و صنوبر تمام دل
کاین کار دلخوری است، به یک دل نمیشود
۵حاصل شد از لب شکرین تو کام مور
کام دل من است که حاصل نمیشود
۶ابر تنک نهان نکند آفتاب را
لیلی نهان به پرده محمل نمیشود
۷یک ساعت است جلوه عاشق درین جهان
پروانه بال خاطر محفل نمیشود
۸چندان که میرود به مقامی نمیرسد
آوارهای که همسفر دل نمیشود
۹از باد نخوت است که خاکش به فرق باد
با بحر هر حباب که واصل نمیشود
۱۰عارف ز موج حادثه بر هم نمیخورد
از شور بحر، آب گهر گل نمیشود
۱۱دستی که از دو کون نشویند همچو موج
در گردن محیط حمایل نمیشود
۱۲خال سفیدی از نظر دوربین ما
بیسرمه سیاهی منزل نمیشود
۱۳چون قبلهگاه حاجت عالم همین درست
صائب چرا گدای در دل نمیشود
۱۴