در کوی عشق درد وبلا کم نمی شود
از باغ خلد برگ ونوا کم نمی شود
۱موج از شکست روی نمی تابد از محیط
اخلاص ما به جور وجفا کم نمی شود
۲هر داغ حسرت تو کم از آفتاب نیست
عمر شب فراق چرا کم نمی شود
۳تا چون هدف ترا رگ گردن بجای هست
آمد شد خدنگ قضا کم نمی شود
۴قاصد تسلی دل عاشق نمی دهد
شوق حرم به قبله نما کم نمی شود
۵دندان ما ز خوردن نعمت تمام ریخت
اندوه روزی از دل ما کم نمی شود
۶بی آفتاب، صبح چه روشنگری کند
از نامه تیره روزی ما کم نمی شود
۷دندان به دل فشار، گر اهل سعادتی
بی استخوان غرور هما کم نمی شود
۸تیغ شهادت است دل گرم را علاج
این تشنگی به آب بقا کم نمی شود
۹سیری ز وصل نیست دل بیقرار را
از کاه، حرص کاهربا کم نمی شود
۱۰نتوان ز طبع شعله برون برد اشتها
تا زنده است، حرص گدا کم نمی شود
۱۱صائب هزار مرتبه کردیم امتحان
درد سخن به هیچ دوا کم نمی شود
۱۲