سیر از رخ تو دیده به دیدن نمی شود
گل زین چمن تمام به چیدن نمی شود
۱در دل گره ز زلف تو داریم شکوه ها
کوتاه حرف ما به شنیدن نمی شود
۲از شرم خویش در پس دیوار مانده ایم
ورنه نقاب مانع دیدن نمی شود
۳از آب تلخ تازه شود داغ تشنگی
حرص شراب کم به کشیدن نمی شود
۴هر چند مادرست به اطفال مهربان
تحصیل شیر جز به مکیدن نمی شود
۵پیری قساوت از دل ظالم نمی برد
دل نرم تیغ را به خمیدن نمی شود
۶خم در خم سپهر، عبث آه کرده است
کم زور این کمان به کشیدن نمی شود
۷در گوهر لطیف بود آب بیقرار
حیرت حجاب اشک چکیدن نمی شود
۸در حسن نقش تن ندهد دل چو ساده شد
آیینه روشناس به دیدن نمی شود
۹صائب ز بس که محو شکر خواب غفلت است
بیدار چشم ما به پریدن نمی شود
۱۰