هر بلبلی که بوی گل از خار نشنود
در بر گریز نکهت گلزار نشنود
۱آگه ز شیوه غلط انداز حسن نیست
از منع هر که مژده دیدار نشنود
۲هر خسته ای که چاشنی درد یافته است
می نالد آنچنان که پرستار نشنود
۳باریک تاچو رشته نگردد خداشناس
ذکر خفی ز حلقه زنار نشنود
۴دارد زکام هر که ز چشم سفید خویش
بی پرده بوی پیرهن یار نشنود
۵از خلق خویش نهفته شود عیب آدمی
کس بوی خون ز نافه تاتار نشنود
۶آوازه سخن ز محرک شود بلند
بی زخمه نغمه هیچ کس از تار نشنود
۷صائب ز پوست غنچه نیاید برون چوگل
تا ناله ای ز مرغ گرفتار نشنود
۸