در دل کسی که راه هوا وهوس دهد
آیینه را به دست پریشان نفس دهد
۱تاوان عمر رفته ز گردون توان گرفت
گر آب رفته ریگ روان بازپس دهد
۲غافل ز حال گوشه نشینان کجا شود
آن کس که آب ودانه به مرغ قفس دهد
۳از غفلت است ریشه دواندن به مغز خاک
در گلشنی که غنچه صدای جرس دهد
۴ای غیر، عرض داغ به روشندلان مده
کاین قلب اگر به کور دهی باز پس دهد
۵از جسم نیست ذوق سفر جان خسته را
چون مرغ پر شکسته که تن در قفس دهد
۶صائب کشیده دار سگ نفس را عنان
این گرگ را برای چه عاقل مرس دهد
۷