یک بار رو به اهل وفا می توان نمود
تعمیر کعبه دل ما می توان نمود
۱واسوختن علاج تب عشق می کند
این درد را به داغ دوامی توان نمود
۲تا نیم قطره در قدح آبروی هست
قطع نظر ز آب بقا می توان نمود
۳در روزگار صبح بنا گوش آن نگار
پیشین، نماز صبح ادا می توان نمود
۴سر پنجه تصرف اگر در نگار نیست
گل را ز رنگ وبوی جدا می توان نمود
۵از دست وپا زدن نرود کارعشق پیش
اینجا به دست بسته شنا می توان نمود
۶از راه کعبه با جگر تشنه آمده است
یک بوسه نذرصائب ما می توان نمود
۷