تسکین دل به شور محبت نمیشود
این داغ، خوشنمک به قیامت نمیشود
۱لیلی عنان گسسته به صحرا نهاد روی
تمکین حریف جذب محبت نمیشود
۲در اشک تلخ نیست کمی دیده مرا
دستم دچار دامن فرصت نمیشود
۳در کوهسار شورش سیل است بیشتر
اصلاح ما به سنگ ملامت نمیشود
۴فانوس شمع را نتواند نهفته داشت
چشم حسود پرده شهرت نمیشود
۵مسند به روی دست سلیمان فکند مور
خواری نصیب اهل قناعت نمیشود
۶از آرزوست خواب پریشان دل تمام
تا نقش هست آینه خلوت نمیشود
۷از آب تیغ دانه ما سبز میشود
قطع امید ما به شهادت نمیشود
۸از تاک زور باده کجی را برون نبرد
هموار بدگهر به نصیحت نمیشود
۹بیدار گشت سبزه خوابیده از سحاب
از می علاج زنگ کدورت نمیشود
۱۰شمعی که دیدههاست سرانجام خامشی
منتپذیر دست حمایت نمیشود
۱۱صائب ز خود برآی که حسن سخن، غریب
بیخاکمال وادی غربت نمیشود
۱۲