دل کی تهی ز خنده طفلانه می شود
باز این گره ز گریه مستانه می شود
۱دل را بهم شکن که ز عکس جمال یار
آیینه شکسته پریخانه می شود
۲صد پرده دل سیاهتر از خواب غفلت است
بیداریی که خرج به افسانه می شود
۳ایمن ز تیغ بازی برق حوادث است
قانع ز خرمن آن که به یک دانه می شود
۴این غافلان همان پی آبادی خودند
هر چند گنج قسمت ویرانه می شود
۵یک بار رو چرا به در دل نمی کند
آن سایلی که بر در هر خانه می شود
۶از حرف و صوت عمر عزیزم به باد رفت
کوته شب دراز به افسانه می شود
۷از موجه سراب شود شوق آب بیش
از ماه کی خنک دل پروانه می شود
۸گر خلق همچو ملک سلیمان بود وسیع
چون چشم مور، تنگ ز همخانه می شود
۹زنگ از دل سیه به هوادار می رود
این شمع روشن از پر پروانه می شود
۱۰سوراخ می شود دلش از دوری محیط
هر قطره ای که گوهر یکدانه می شود
۱۱چون می به پای خفته خم می رسد به کام
صائب مقیم هر که به میخانه می شود
۱۲