دستی ز روی لطف برآری چه میشود؟
ما را اگر به ما نگذاری چه میشود؟
۱ما را اگر به ما نگذاری چه میشود؟
ایینه را ز گل به در آری چه میشود؟
۲یک عمر گنج در دل ویرانه آرمید
یک شب درین خرابه سر آری چه میشود؟
۳چون میتوان به جلوه مرا پایمال کرد
تمکین اگر به خود نسپاری چه میشود؟
۴این یک نفس که دیده ما میهمان توست
آیینه پیش رو نگذاری چه میشود؟
۵ای خونی امید، به این دستگاه حسن
این یک دو بوسه را نشماری چه میشود؟
۶بعد از هزار سال که یک وعده کردهای
در عذر لنگ پا نفشاری چه میشود؟
۷دل را به چهره عرقآلود تازه کن
تخمی درین بهار بکاری چه میشود؟
۸ای ابر بیجگر که ز دریاست دخل تو
بر مزرع امید بباری چه میشود؟
۹هر چند قلبهای تو نقدست پیش ما
با دوستان بهانه نیاری چه میشود؟
۱۰شرم گناه، دوزخ اهل حیا بس است
جرم مرا به روی نیاری چه میشود؟
۱۱صبح از دم شمرده حیات دوباره یافت
پاس نفس چو صبح بداری چه میشود؟
۱۲در قلزمی که سعی به جایی نمیرسد
صائب عنان به موج سپاری چه میشود؟
۱۳